فیلمی از زندگی بختیاری های نزدیک مسجد سلیمان
این هم یک فیلم مستند و کوتاه از عشایر بختیاری نزدیک مسجدسلیمان شامل یک عروسی .کشیدن الاغ توسط دختر بچه ی بختیاری.پسر بچه بختیاری.توشمال و..............
این هم یک فیلم مستند و کوتاه از عشایر بختیاری نزدیک مسجدسلیمان شامل یک عروسی .کشیدن الاغ توسط دختر بچه ی بختیاری.پسر بچه بختیاری.توشمال و..............





| ایرانی | فرنگی |
| فروردین | |
|
فریدون جنیدی ( شاهنامه پژوه و نویسنده) علی دایی (بازیکن فوتبال) محمد علی فردین (بازیگر) مجید مجیدی (کارگردان) محمدعلی کشاورز (بازیگر) خسرو شکیبایی (بازیگر) ژاله علو (بازیگر) مریلا زارعی ( بازیگر) بیتا فرحی (بازیگر) پوران درخشنده (کارگردان) علیرضا افتخاری (خواننده) رخشان بنیاعتماد (کارگردان) محمد رضا گلزار (بازیگر) خشایار اعتمادی (خواننده) |
ژوزف پولیتزر (روزنامه نگار آمریکایی) هنری جیمز (نویسنده آمریکایی) ونسان ونگوک (نقاش هلندی) نیکیتا خروشچوف (نخست وزیر سابق روسیه) تنسی ویلیامز (نویسنده آمریکایی) چارلی چاپلین (هنرپیشه انگلیسی) مارلون براندو (هنرپیشه آمریکایی) بیسمارک (صدراعظم آلمان)
|
باقی در ادامه ی مطلب.................
غروب يك روز باراني زنگ تلفن به صدا در آمد.
زن گوشي را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتي خبر تب و لرز شديد دختر كوچكش را به او داد.
زن تلفن را قطع كرد و با عجله به سمت پاركينگ دويد، ماشين را روشن كرد و به نزديك ترين داروخانه رفت تا داروهاي دختر كوچكش را بگيرد.
وقتي از داروخانه بيرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله اي كه داشته كليد را داخل ماشين جا گذاشته است.
زن پريشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت كه حال دخترش هر لحظه بدتر مي شود. او جريان كليد اتومبيل را براي پرستار گفت. پرستار به او گفت كه سعي كند با سنجاق سر در اتوموبيل را باز كند.
زن سريع سنجاق سرش را باز كرد، نگاهي به در انداخت و با ناراحتي گفت: ولي من كه بلد نيستم از اين استفاده كنم.
هوا داشت تاريك مي شد و باران شدت گرفته بود. زن با وجود نا اميدي زانو زد و گفت: خدايا كمكم كن!
در همين لحظه مردي ژوليده با لباسهاي كهنه به سويش آمد. زن يك لحظه با ديدن قيافه مرد ترسيد و با خودش گفت: خداي بزرگ، من از تو كمك خواستم آنوقت اين مرد...!
زبان زن از ترس بند آمده بود، مرد به او نزديك شد و گفت: خانم، مشكلي پيش آمده؟
زن جواب داد: بله، دخترم خيلي مريض است و من بايد هرچه سريع تر به خانه برسم ولي كليد را داخل ماشين جا گذاشته ام و نمي توانم درش را باز كنم.
مرد از او پرسيد كه آيا سنجاق سر همراه دارد؟ و زن فورا سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانيه در اتومبيل را باز كرد!
زن بار ديگر زانو زد و با صداي بلند گفت: خدايا متشكرم!
سپس رو به مرد كرد و گفت: آقا متشكرم، شما مرد شريفي هستيد!
مرد سرش را برگرداند و گفت: نه خانم، من مرد شريفي نيستم. من يك دزد اتومبيل بودم و همين امروز از زندان آزاد شده ام!!!
خدا براي كمك به زن يك دزد فرستاده بود، آن هم يك دزد حرفه اي!
زن آدرس شركتش را به مرد داد و از او خواست كه فرداي آن روز حتما به ديدنش برود...
فرداي آن روز وقتي مرد ژوليده وارد دفتر رئيس شركت شد، فكرش را هم نمي كرد كه روزي به عنوان راننده مخصوص در آن شركت بزرگ استخدام شود...
جمله روز : وقتی احساس غربت و تنهایی میکنی، یادت باشد که خدا همین نزدیکیهاست ...
من به مدرسه ميرفتم تا در س بخوانم ...
تو به مدرسه ميرفتي به تو گفته بودند بايد دکتر شوي ...
او هم به مدرسه ميرفت اما نمي دانست چرا ؟!
من پول تو جيبي ام را هفتگي از پدرم ميگرفتم ...
تو پول تو جيبي نمي گرفتي هميشه پول در خانه ي شما دم دست بود ...
او هر روز بعد از مدزسه کنار خيابان آدامس ميفروخت !
معلم گفته بود انشا بنويسيد و موضوع اين بود : علم بهتر است يا ثروت ؟!
من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم مي گفت با علم مي توان به ثروت رسيد
تو نوشته بودي علم بهتر است
شايد پدرت گفته بود تو از ثروت بي نيازي
او اما انشا ننوشته بود برگه ي او سفيد بود
خودکارش روز قبل تمام شده بود ...
معلم آن روز او را تنبيه کرد
بقيه بچه ها به او خنديدند
آن روز او براي تمام نداشته هايش گريه کرد
هيچ کس نفهميد که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمي دانست او پول خريد يک خودکار را نداشته
شايد معلم هم نمي دانست ثروت وعلم
گاهي به هم گره مي خورند
گاهي نمي شود بي ثروت از علم چيزي نوشت ...
من در خانه اي بزرگ مي شدم که بهار توي حياطش بوي پيچ امين الدوله مي آمد
تو در خانه اي بزرگ مي شدي که شب ها در آن بوي دسته گل هايي مي پيچيد که پدرت براي مادرت مي خريد ...
او اما در خانه اي بزرگ مي شد که در و ديوارش بوي سيگار و ترياکي را مي داد که پدرش مي کشيد
سال هاي آخر دبيرستان بود بايد آماده مي شديم براي ساختن آينده
من بايد بيشتر درس مي خواندم دنبال کلاس هاي تقويتي بودم ...
تو تحصيل در دانشگا هاي خارج از کشور برايت آينده ي بهتري را رقم مي زد ...
او اما نه انگيزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار مي گشت ...
روزنا مه چاپ شده بود هر کس دنبال چيزي در روزنامه مي گشت
من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ي قبولي هاي کنکور جستجو کنم ...
تو رفتي روزنامه بخري تا دنبال آگهي اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردي ...
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در يک نزاع خياباني کسي را کشته بود !!!
من آن روز خوشحال تر از آن بودم که بخواهم به اين فکر کنم که کسي ، کسي را کشته است
تو آن روز هم مثل هميشه بعد از ديدن عکس هاي روزنامه آن را به به کناري انداختي
او اما آنجا بود در بين صفحات روزنامه :
براي اولين بار بود در زندگي اش که اين همه به او توجه شده بود !!!!
چند سال گذشت وقت گرفتن نتايج بود
من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهي ام بودم
تو مي خواستي با مدرک پزشکي ات برگردي همان آرزوي ديرينه ي پدرت
او اما هر روز منتظر شنيدن صدور حکم اعدامش بود
وقت قضاوت بود ، جامعه ي ما هميشه قضاوت مي کند
من خوشحال بودم که که مرا تحسين مي کنند
تو به خود مي باليدي که جامعه ات به تو افتخار مي کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرينش مي کنند
زندگي ادامه دارد ، هيچ وقت پايان نمي گيرد
من موفقم : من ميگويم نتيجه ي تلاش خودم است!!!
تو خيلي موفقي : تو ميگويي نتيجه ي پشت کار خودت است!!!
او اما زير مشتي خاک است : مردم گفتند مقصر خودش است !!!!
من , تو , او
هيچگاه در کنار هم نبوديم
هيچگاه يکديگر را نشناختيم
اما من و تو اگر به جاي او بوديم آخر داستان چگونه بود...؟!!
جمله روز : قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود (پونگ)
در يك شركت بزرگ ژاپني كه توليد وسايل آرايشي را برعهده داشت ، يك مورد به ياد ماندني اتفاق افتاد:
شكايتي از سوي يكي مشتريان به كمپاني رسيد . او اظهار داشته بود كه هنگام خريد يك بسته صابون متوجه شده بود كه آن قوطي خالي است .
بلافاصله با تاكيد و پيگيريهاي مديريت ارشد كارخانه اين مشكل بررسي ، و دستور صادر شد كه خط بسته بندي اصلاح گردد و قسمت فني و مهندسي نيز تدابير لازمه را جهت پيشگيري از تكرار چنين مسئله اي اتخاذ نمايد .
مهندسين نيز دست به كار شده و راه حل پيشنهادي خود را چنين ارائه دادند :
پايش ( مونيتورينگ ) خط بسته بندي با اشعه ايكس
بزودي سيستم مذكور خريداري شده و با تلاش شبانه روزي گروه مهندسين ، دستگاه توليد اشعه ايكس و مانيتورهائي با رزولوشن بالا نصب شده و خط مذبور تجهيز گرديد .
سپس دو نفر اپراتور نيز جهت كنترل دائمي پشت آن دستگاهها به كار گمارده شدند تا از عبور احتمالي قوطيهاي خالي جلوگيري نمايند.
نكته جالب توجه در اين بود كه درست همزمان با اين ماجرا ، مشكلي مشابه نيز در يكي از كارگاههاي كوچك توليدي پيش آمده بود اما آنجا يك كارمند معمولي و غير متخصص آنرا به شيوه اي بسيار ساده تر و كم خرجتر حل كرد :
تعبيه يك دستگاه پنكه در مسير خط بسته بندي تا قوطی خالی را باد ببرد !!!
با
جمله روز : هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادی جرات نیاز است. آلبرت انشتین
این یه فایله پاورپو ینته از ساکنین ثروتمند ترین شهر جهان یعنی مسجد سلیمان که اگه یه کم دقت کنید بیشتر شبیه فقیر ترین مردم جهانه!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خیلی کم حجمه ولی مختصر و مفیده دانلود کنید و واقعیت ها رو ببینید!!!!!!!
| مسجد سلیمان | ||
|---|---|---|
|
| ||
| اطلاعات کلی | ||
| نام رسمی: | مسجد سلیمان | |
| کشور: | ایران | |
| استان: | خوزستان | |
| شهرستان: | مسجد سلیمان | |
| بخش: | مرکزی | |
| نام محلی: | مسجد سلیمان | |
| نامهای قدیمی: | پارسوماش،انشان | |
| سال شهرشدن: | 1920 | |
|
| ||
| مردم | ||
| جمعیت | 2۰۸٬۶۸۲ | |
| رشد جمعیت: | ؟ | |
| تراکم جمعیت: | ؟ نفر بر کیلومتر مربع | |
| زبانهای گفتاری: | فارسی بختیاری | |
| مذهب: | شیعه | |
| جغرافیای طبیعی | ||
| مساحت: | ؟ | |
| ارتفاع از سطح دریا: | 372 متر | |
| آبوهوا | ||
| میانگین دمای سالانه: | ؟ | |
| بارش سالانه: | ؟ | |
| روزهای یخبندان سالانه: | ؟ | |
| اطلاعات شهری | ||
| شهردار: | ؟ | |
| رهآورد: | قالی وگلیم بختیاری، نان تیری, کلخنگ, کنار،نفت،گاز،آب،برق | |
| پیششماره تلفنی: | 0681 | |
| وبگاه: | ؟ | |
| جملهٔ خوشآمد به شهر | ||
|
به سرزمین نفت،گاز،آب وبرق خوش اویدین یا به مسجد سلیمان پایتخت نفتی خاورمیانه خوش امدید غذای محلی=كباب بختیاری | ||
این عکس از بیشه ی شیرین بهاره
این بیشه ی خیلی بزرگ بوده که به مرور زمان این قدر ازش مونده
و الان میوه های جنگلی و حیوانات وحشی و کمیابی هم داخلش زندگی می کنن من خودم از نزدیک این جارو دیدم داخل جادهی شهر کرده و اصلا هم نمیشه داخلش شد چون درختاش در هم فرو رفته اند
مسجدسلیمان سابق معروف به شهر اولین ها در کشور و خاورمیانه بود،لیست زیر گواه این مطلب است،فکر می کنید وضعیت فعلی این شهر در این زمینه ها کجاست؟
شهر اولین ها مسجد سلیمان :
البته با امپراطوری ۱۶ ساله ی اقای امیدوار رضایی نباید انتظار بیشتری از شهر داشت
![]()
![]()
اقای رضایی از این که برای شهرمون این قدر تلاش میکنید تبریک میگم شما موفق شدید شهر اولین ها رو به اخرین ها تبدیل کنید
مولود منجی عالم حضرت مهدی (عج) را به عموم شیعیان تبریک میگم
وبلاگیست برای اطلاعات کاربران در خصوص مهدی موعود (َعج) دوست داشتید یه سری هم به اونجا بزنید ولی اگه رفتید نظر یادتون نره
بببااااااااااااااااااییییییییییییییییی دوستان
این بازیکن جدیدا با پیشنهاد هایی از بارسلونا و رئال مادرید رو به رو شده ولی هنوز تصمیم خودشو نگرفته



باقی عکس ها در ادامه ی مطلب
ای ای ای نظر نداده رد نشید

این هم عکس هایی از دیوید ویا برای علاقه مندان این بازیکن فوتبال که در تیم ملی اسپانیا بازی میکنه
باقی عکس ها در ادامه ی مطلب